اعتماد به نفس

پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 10:53 ب.ظ

امروز کلاس پیانو برگذار شد البته با حضور یه مربی دیگه که مرد بودالبته خودش بیشتر نیاز به کلاس داشتقرقاطی میزد بدشم میگفت من کاملا مسلطمایشششششش بچه پرووو فکر کرده با یه مشت تازه کاره خنگ طرفه.

بعد کلاس با اعصاب خوردی رفتیم خرید تخت خواب ایششش همه ای تخت خوشملا دو نفره بود با قیمتای نجومی،تخت یه نفراشم همه بی ریخت من نیمدونم اخه مگر ادم تنها دل نداره که تختا تک نفره همش بی ریخته(با این کاراشون بچه عقده ای میشه من گفته باشماا)

حالا از این بگذریم با تنه خورد خاک شیر اومدم خونه هنوز از در نیومدم تو مامانی گفت پاشو بیا کمک اش نذری پخش کنیم اهههههه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo