X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

۱

شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 10:57 ب.ظ

کتاب را به گوشهای انداختم،از پنجره به حیاط خیره شدم مدتهاست بیخیالم و هیچ چیز هیچ حسی را در وجودم بیدار نمیکرد.به چی میخوام برسم به کجا؟؟؟عشق چیه؟؟؟کسی را دوست دارم؟؟؟کی منو دوست داره؟؟؟این سوالات را در ذهنم مرور کردم خنده ای از سر تمسخر به افکارم کردم،مدتی بود هیچ حسی نداشتم و حالا احساس را فراموش کردم...

به حرفها دوستام میخندم زمانی که از عشقو وصال و ازدواج میگن این چیزا واسه من رنگ باخته،چند روز پیش مشاوره رفتم ازم پرسید چه صحنه ای دوست داری ببینی براش گفتم اونم با دهان باز نگام کرد...

شاید انتظار داشت صحنه ای رومانتیک بگم،چیزی که حتی تصورشم نمکنم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo