X
تبلیغات
رایتل

۳

یکشنبه 6 دی‌ماه سال 1388 ساعت 10:03 ب.ظ

بازگشت؟از کجا؟خودمم نمیدونم.اما بازم موندم.به حیاط عمارت نگاه کردم تو تاریکی وحشتناکی فرو رفته بود اگر ذره ای حس تخیل را بیدار میکردی گمان میبردی که درختان در هم فرو رفته و اروم در گوش هم پچ پچ میکنن و وقیحانه بهت ذل زدن.به تخیلاتم پوز خندی زدم و داخل عمارت متروک رفتم...نیازی به روشن کردن چراغ نداشتم چون دکور اونجا در مغزم حک شده کیفم را به گوشه ای پرت کردم میدونستم اونجا کاناپه ای فنر در رفته ای هست و خودمم رو صندلی خاک گرفته ولو شدم به گذشته سفر کردم اه...گوشیم میس خورد بی توجه بهش از جا بلند شدم از پله های پوسیده بالا رفتم نمیدونم چرا اومدم اینجا اما اومدم که ارامش را پیدا کنم بالا اتاقکی بود به جا مانده از یکی که تا بود نذاشت به رنج بیندیشم همه وسایل اونجا مثل ان لحظه ای بود که اون سفر بی بازگشتش را شروع کرد و حالا سالهاست اون رفته اما بوش زندست انگار که همین الان از کنارم رد شد و بالا رفت بالا بالا بالا...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo