X
تبلیغات
رایتل

...

پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:30 ب.ظ

تنهایی...واقعا ازش خسته شدم...حتا کتابهام هم کفاف ساعتهای تنهایم را نمیده...

دوست دارم از این تنهایی فرار کنم مثل کودکی تیز پا که هراسی از دویدن نداره...اما کلمه نه را میشنوم...

محکومم کردن به بودن در اتاقی تنها...زمانی هم که لب به شکوه باز میکنم یا میشنوم تو حالت خوب نیست باید استراحت کنی یا اینکه بهتره خونه باشی...

اون وقته که این شکلی میشماما به احترام مامان و یا بابا سکوت میکنم و این شکلیراهم را به سمت اتاقم کج میکنم...

من اگر قراره بمیرم میمیرم چه تو اتاقم زندانی باشم چه بیرون باشم...

خیلی وقتها میشه حرف زدن را فراموش میکنم...حتا از یاد میرم صدایم چیست؟؟؟

پیانو را نواختم اما نه گویا او خود شروع به نواختن کرد و غم خود را از این شور بختی شروع به گفتن کرد...

...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo