بیخینگ

جمعه 23 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 02:15 ب.ظ

امروز مادر بزرگ جان قصد کردن یه مدتی بیان خونه ای ما مهمونی...

جاتون خالی خونه کنف یکون شد...مامان خانمی هی اینورو گرد گیری کردن هی اونورو...

اخرشم مادر بزرگ عزیز طی تماسی گفتن...ننه من نمیام...قیافه مامان اینطوری شد

منم که اصلا در این جریانات نبودمفقط یکما اینجوری شدم

بدجنس نیستما...اما خوب دیگه...

دخل کتابای که بابا برام اوردو در اوردمدستهای الوده با حال بود تا تمومش نکردم کتاب از دستم نیفتاد...

یه چنتا کتاب روان شناسیم برام گرفتن...دیگه ببینید عمق فاجعه چقدره که بابا متوسل به کتاب روان شناسی شده...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo