نتیجه

جمعه 23 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:23 ب.ظ

جدالی چند ساعته و نفس گیر به پایان رسید مادر اجازه دادن که این ماهم برم باشگاه ماه بعد نرمدکتر جان هم طی تماسی بیان کردن که برم یه چند کیلو قرص و امپول بگیرمجاتون خالی دکتر با حالیه...شوخی شوخی ما را روانه قبرستون کرد...

یه سری هم گفتن براشون تابلو بکشم که یک اردوک را شکار کرده

مامان بزرگ جان و خاله جان امدن اخر...یک مدتی را کنگر انداختن...نه اشتباه شد...اومدن دیگه...

حالا اینام هی میگن بگیر بخواب مادر...من واقعا مشتاق دیدار جناب ازرائیل میباشم...

با پدر گرام نیز یکم پشت تل بحثیدم گفتم میرم مسابقهاما به خاطر جناب بینی گرام نمیرم که...حسش نیست بره تو افساید دیگه دم موت کلی خرج اصلاحشو بدم...دیگه پدر گفتن برو باشگاه اما مسابقه هرگز...مام اطاعت امر مینمایم...

منم بچه خوبببببب مثلا


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo