X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

مهمان ناخوانده...

شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:26 ب.ظ

ظهر به شدت خسته بودم سرمم سنگین با امید ساعتی خوبیدن رفتم بخوابم...

داشت چشمام گرم میشد که صدای در به صدا در اومد

بی توجه خواستم باز بخوابم که...مامان خانم گفتن دکتر هستن با خانواده من این شکلی شدم

به اجبار از زیر پتوی عزیزم بیرون اومدم رفتم تو سالنمن اینو میبینم یاد امپول میفتم خوب...

دکتر از دوستان بسیار قدیمی پدر بزرگم هستن و سر قضیه لاعلاج بودن من خیلی متاثر هست...

از حق نگذریمم خیلی سعی کرد...

دیگه بعد سخنان متداول حرف اینجانب شددکتر گفتن تصمیم دارن ازمایشات دقیق انجام بدن برای عملحالا این وسط این حرفش خیلی بی جا بودا...من این ترم ۱۹ واحد دارما...عمل سیخی چند...

مادر خانمی هم که انگار تمام مصیبتهای زندگانیشو به یک بار به خاطر اورده با صدای مشابه صدای انفجار بمب اتم زدن زیر گریه...

...

شایان ذکره تا این لحظه این انفجار ادامه دارد...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo