وداع کوچکلو

یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 12:16 ب.ظ

یه ۲ روزی اینجانب به دلایل انجام امر ازمایشات پزشکی نخواهم بید

نگران نباشین بر میگردم

قالب وبلاگ هم به امر دوستان عوض کردم...

دیگه خیلی گشتم یه چیزی پیدا کنم که نمایانگر شرارت این جانب باشه

رنگ صورتیم دارهدیشب تا لنگ ظهر امروز تو رختخواب بیدم...به داد مادر جان بسیار محترمم برخواستم راست راست میخواستم برم...قیافه مادر اینطور شدمنم خنده ای از سر شرارت کردم

دیگه مادر جان گفتن وسایل که میخوای بردار بابات میاد دنبالت اتیش پاره(من کجام اتیش پاره هست؟)

منم یه کارتون کتاب جمع کردم داشتم کامپیوترم کول میکردم ببرم مامان دیگه خشن نیگام کرد

منم حساسالبته ظاهرا اینجوری شدما...درونن اینجوری بیدم

اخر هفته هم لو رفت که میخوام برم مبارزه...من دوسته خبر چینم ترور میکنم حالا گفته باشم

دیگه یه مقادیری منزل زلزله اومد که با یه کم خشانت اینجانب حل شد...

فکر کن بابام داره میاد منو نصیحت کنه

عمرااا...

دیگه دعا کنین بینیم(همون دماغ سابق) چیزیش نشه

اگرم طوریم شد گفتم چیزی ندین پولش حواله کنین اون دنیا من کلی خرید دارم

هن...دیگه برم زیاد ابراز وجود کردم...دیگه زیادی میشه...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo