X
تبلیغات
زولا

سیلام

سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 12:26 ق.ظ

من باز اومدمخوب دکی جان که کمال قدر دانی را از ایشان دارم کلی پدر من را جلوی چشمانم اوردناخرشم بغض کرد گفت من متاسفم...

راستش هنوز حرفش را درک نکردم...حالا درک کردم دپ میشم...مامان رفتن سفر...بابا هم دیشب باز رفتن...

من را نیز در این ۴ دیواری تنها گذاشتنمامان برام کم غذا گذاشت مجددا

ایشان اخر موفق شدن استاد دانشگاهم بشن دیگه وا به حال من بینوا...۲ کاره بود نمیدیدمش حالا شد ۳ کاره عمرا ببینمش...

این ترمم که مثل یه بچه خوب باید درس بخونم...معدلم گند زده شده رفته...جبران نکنم مامان شخصا خفم میکنن...

...



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo